• وبلاگ : كوله پشتي من
  • يادداشت : بهار مي‏آيد؟
  • نظرات : 1 خصوصي ، 7 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     

    سلام مسافر خسته و نا اميد...

    فكر مي كني با نا اميدي چيزي حل مي‏شود؟!؟واقعا مي‏شود؟!؟اينكه تو از دست زمين و زمان شاكي باشي و نتواني خود را تطبيق دهي؟!؟مي‏گويند سالي كه نكوست از بهارش پيداست...

    وظيفه چيزي سواي اينهاست كه گفتي...من كه پارسال خرد شدم.به معناي حقيقي كلمه...شكستم. هنوز هم براي عزيزاني كه از دست رفتند ، در خلوت خودم مي گريم. هنوز هم دلم برايشان تنگ مي‏شود.براي دوست عزيزم كه 21 سال بيشتر نداشت...براي...

    فكر مي‏كني با فلسفه مي‏توان زندگي كرد؟!؟نه! نمي شود. اين را از كسي بشنو كه زماني حاضر بود همه چيزش را براي فلسفه بدهد.سعي كن بگذاري كنار...اگر دوست داري حلش كن. كتاب بخوان...بپرس. سپردن به زباله دان ذهن ، چيزي را حل نمي كند. من اين سخنراني را گوش ندادم. اما همان حرف ها را بگذار كنار بقيه حرف هاي حاج آقا پناهيان. يك سلسله مباحثي دارد به نام لذت بندگي. مال يك ماه رمضان است در مهديه تهران. عالي!

    مثل آدم بزرگ ها شدن ، سخت است . قبول. شما سعي كن حقيقت را به زبان بياوري نه تعارف الكي. براي منم سخت است زندگي در دنياي آدم بزرگ ها...دعا يادت نرود.

    پاسخ

    عليك سلام ورودي جان!شدي 3 ساله‌ها... .مبارك باشد.مگه من گفتم حل مي‌شه؟مگه من شاكي بودم؟مي دوني چقدر با خودم كلنجار رفتم تا نوشتمش؟اگر نمي نوشتم حتماً مي شدم بهترين ادم روي زمين.نه؟فكر نمي كنم.مطمئن شدم كه نمي شود با فلسفه زندگي كرد.قشنگ است.حرفهايش نو و جنجاليست.ولي فقط بايد قابش كرد و گذاشت جلو.اصلاً دوست ندارم بشوم آدم بزرگ.حالم به هم مي خورد.انگار همه چيزت يكهو سطحي مي شود.خيلي بد است.تو هم دعا كن