سلام مسافر خسته و نا اميد...
فكر مي كني با نا اميدي چيزي حل ميشود؟!؟واقعا ميشود؟!؟اينكه تو از دست زمين و زمان شاكي باشي و نتواني خود را تطبيق دهي؟!؟ميگويند سالي كه نكوست از بهارش پيداست...
وظيفه چيزي سواي اينهاست كه گفتي...من كه پارسال خرد شدم.به معناي حقيقي كلمه...شكستم. هنوز هم براي عزيزاني كه از دست رفتند ، در خلوت خودم مي گريم. هنوز هم دلم برايشان تنگ ميشود.براي دوست عزيزم كه 21 سال بيشتر نداشت...براي...
فكر ميكني با فلسفه ميتوان زندگي كرد؟!؟نه! نمي شود. اين را از كسي بشنو كه زماني حاضر بود همه چيزش را براي فلسفه بدهد.سعي كن بگذاري كنار...اگر دوست داري حلش كن. كتاب بخوان...بپرس. سپردن به زباله دان ذهن ، چيزي را حل نمي كند. من اين سخنراني را گوش ندادم. اما همان حرف ها را بگذار كنار بقيه حرف هاي حاج آقا پناهيان. يك سلسله مباحثي دارد به نام لذت بندگي. مال يك ماه رمضان است در مهديه تهران. عالي!
مثل آدم بزرگ ها شدن ، سخت است . قبول. شما سعي كن حقيقت را به زبان بياوري نه تعارف الكي. براي منم سخت است زندگي در دنياي آدم بزرگ ها...دعا يادت نرود.